|
خواستی بیای تو یه یا الله بگو!!!!!!!!!!!!!
|
|
|
|
||||
|
یه سلام تنوریی خدمت جیگرای خودم گفتم که بر می گردم آره دادا به کوری چشم بدخوا مدخواها چاکر همتون در بس در خدمتونم بعد از ۲هفته حبس عفو بهم خورد دیدن به ما این چیزا نیومده بی خیالمون شدن خلاصه پنج شنبه قراره با بچروبچز بترکونیم هر کی میخواد بیاد از الان تا ۱۲ شب میتونه ثبت نام کنه (فرم ثبت نام رو از باجه های معتبر بخواهید؟.....!!!!!!) یه جک بگم بخندین عزراییل(همون ازراییل خودمون) و با الگانس می بینن بهش میگن بابا ای ول از کجا!؟؟ پول دار شدی !! میگه اضافه کاری های بم!!!!!! حالا هرکی هم شنید میدونیم ته جک دیگه نیاز نیست بگه..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط fatima
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوباره سلام عرض کردم
ما خوبیم ولی... شما بیترین الان که در خدمتونم قصر در رفتم من ۱ هفته نبودم ۱هفته دیگم باید فراق رو تحمل کنید آخه تو حبسممممممممم اونم از نوع انفرادیش خلاصه اگه سر نمیزنم به بزرگی کوچیکی متوسطی خودتون ببخشید بسوزه پدر هر چی امتحان... دارن منو میبرن کمممممممممممممممممک برو بچز خداففففففففففظظظ بر می گردم حتما
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط fatima
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام الیک
بابا دمتون داغ(به جز اونایی که اومدن خوندن حالشو بردن ولی بی معرفت بازی از خودشون دروکردن) نمی دونستم اتفاقای کلاسمون براتون جالب باشه شایدم نباشه!!! البت تیکه دوم غ غ ق بید(بود){می باشه} "برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو این قسم جو گیری بود دیروز وقتی آویزون از مدرسه برگشتم یه هو دیدم آبجیمون گوشی تل رو کوبوند رو تل(چقد خششششششششششن) حالا یه خری پشت تل بوده چرا رو گوشی فلک زده خالی می کنین نه به موقعی که می خواین گوشییو قورت بدین خدا می دونه چی تو این گوشی بلغور می کنین نه به وقتی که به جای اینکه حال طرفو بگیرید دهن گوشی رو سرویس می کنین (این قیافه ی گوشیه= حالا داشتم می گفتم به آبجی خانم گفتم : آرمشتو حفظ کن حالا عین بچه مامان بگو چی شد گفتش که از صبح که تو رفتی یه درد گرفته ای ۵۰۰ بار زنگ زده( چه کنیم خاطر خوا زیاده تا چش ما رو دور می بینن کرماشون شروع به لولیدن میکنه ( اینجاش یه هوا بی بربیتی بود بید ) خب آدم مخصوصا ما جنوبیا با این حرکتای جلفی که این پسرا می یان رگ غیرتش قلمبه می شه حالا چی شده بود که اعصاب آبجی ما رو کنده کاری کرده بود طرف بشش گفته بود من شمارو تو خیابون دیدم ازتون خوشم اومده آره جونه عمت (اگه داری) من از شما می پرسم شما از یکی خوشتون می یاد تلشو از تو پیشونیش برمی داری خلاصه این هر بار زنگ زده و با کلی التماس تو رو خدا قطع نکن و فلان و... آخه منگل جون فک میکنی همه مثه خودت تو ترکستان به دنیا اومدن فوری تلش که افتاده بود و از ۱۱۰ نه ببخشید از ۱۳۱ منطقشو پرسیدم گفتم بذار دوباره زنگ بزنه حالشو می گیرم آقا زنگ زد ...... حالا ما یه چیری پروندیم گوشیو برداشتم گفتم :بفرمایید گفت:ببین چرا یه لحظه گوش نمیدی بیچاره اشتب گرفته بود منم خندم گرفته بود ناجور ....از اون ورم آبجی ما پهن بود رو زمین آخه من خیلی کم جدیم خودمو جمع کردم گفتم ببین برادر زشته ... به جای این کارا که بری از تلفن عمومی کنار مخابرات زنگ بزنی برو دنبال یه کار نونو آب دار گفت تو از کجا می دونی من کجام گفتم خبر نداری برو بچز و فرستادم دنبالت همون جا بمون الانه که دیگه برسن آفرین پسر خوب به نظرتون واقعا ترسید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! ولی کسی می تونه به من بگه چرا بعضی از پسرا از ضایع شدن خوششون میاد!؟؟ تو نظراتون (اگه نامردی نکنید بدید) جواب چرا هاییو که پرسیدم بگید قربان شما فاطی بلا
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط fatima
|
|
|||||
|
|||||